بی تو با خاطره هایت چه کنم

ابتدایمان از خاک، سرنوشتمان آتش
از ازل عجین بودست با سرشتمان آتش
آتشی به نام عشق در وجودمان گل کرد
آن چنان که می جوشید از بهشتمان آتش
یک بنای لرزانیم یک تضاد نا هنجار
سقف سقفمان دریا، خشت خشتمان آتش
کاش خلقت آدم طوردیگری می بود
کاشکی به جای خاک می نوشتمان آتش
در طلسم موهومی زاده ایم ومی روید
از بهارمان پاییز از بهشتمان آتش
آدمی رقم خوردست از(( غبار)) و(( خاکستر))
ابتدایمان از خاک، سرنوشتمان آتش نوشته شده در چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت
توسط | |
| Design By : Night Skin |

