تبليغاتX
بی تو با خاطره هایت چه کنم - نمی دانی ....


بی تو با خاطره هایت چه کنم

 

بازهم بارگه هایی از اضطراب در دل می گذرم از کنارت

دیگر حتی نگاهم نمی کنی حتی نمی خواهی ببینی قطره های عرق

پیشانی ام را

زمانی در حوالی بهمن روز تولدم را لبخند شیرین هدیه می دادی

وکنون....

این باور در ذهن خاکستری من نمی گنجد که تو رفته ای

قریب به اتفاق پشت پرچین خاطرات برایت اشک می ریزم

هر چند شب خنده هایم را شکسته ای هرچند به لبخندهایم بدهکاری

اما...

اما باز هم دلم برایت تنگ می شود

باز هم هر شب خواب تورا می بینم

وتو ای کاش همه این ها را می دانستی

 

نوشته شده در نوزدهم فروردین 1386ساعت توسط | |


Design By : Night Skin