بی تو با خاطره هایت چه کنم
تا کنون هزار بار فکر کرده ام برای اتفاقی که شروعی نداشته پایانی هم نباید باشد و اتفاق او این گونه بود و این دست تقدیر بود که من در نقطه ای اسیر باشم و او در خطی مستقیم تا بی نهایت حرکت کند ودر این میان دست و پا زدن های من در این پیله پست که چه بی حاصل بود. امروز من از او دور خواهم شد. تا آنجا که از تابش نگاه او در کسی یاچیزی پناه بگیرم . و اورا برای کسانی رها خواهم کرد که روح نگاه های او را هرگز در نخواهند یافت. من می روم و می میرم تا کرم وجودم پروانه ای شود برای زندگی دیگران و اینبار نه این ها را روی تکه ای کا غذ یا دسته صندلی بلکه روی تک تک سلول های قلبم می نویسم تا هر زمان هر جا که تپید گواه آن باشد که من چرا مردم. 
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
| Design By : Night Skin |


