بی تو با خاطره هایت چه کنم
خاطري آشفته دارم ، چون پريشان توام با گلوي عشق وشيدايي ، غزلخوان توام خانه بر دوش نسيم حسرتم در كوي هجر گر چه ميبينم به خواب وصل ، مهمان توام عاشقي شوريده ام افتاده در بند جنون روز و شب آواره كوي و بيابان توام جان من همچون كويري تفته در تاب و تب است رحمتي اي عشق ، من محتاج توام روز شب با حلق اسمائيل ، چشمانم به راه مانده در انتظار عيد قربان توام مي نهم در زير شمشير غمت ، سر را به شوق بر گلويم تيغ بركش خوش ، كه قربان توام كيش من عشق است و مستي ، فاش مي گويم كنون كافرم بر هر چه آيين و مسلمان توام رضا اسماعيلي 
| Design By : Night Skin |


