بی تو با خاطره هایت چه کنم
زبانم را نمي فهمي ؛ نگاهم را نمي بيني
ز اشكم بي خبر ماندي و آهم را نمي بيني
سخنها خفته در چشمم ؛ نگاهم صد زبان دارد
سيه چشما مگر طرز نگاهم را نمي بيني ؟
سيه مژگان من ؛ موي سپيدم را نگاهي كن
سپيد اندام من ؛ روز سياهم را نمي بيني ؟
پريشانم ؛ دل مرگ آشيانم را نمي جويي
پشيمانم ؛ نگاه عذر خواهم را نمي بيني
گناهم چيست ؛ جز عشق تو ؟
روي از من چه پوشي ؟
مگر اي ماه ؛ چشم بي گناهم را نمي بيني ؟
نوشته شده در سیزدهم آذر 1385ساعت
توسط امیــــــــر| |
| Design By : Night Skin |

