بی تو با خاطره هایت چه کنم
می خوام یه قصری بسازم ... پنجره هاش آبی باشه من باشمو تو باشیو یک شب مهتابی باشه میخوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری میخوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نزاری امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم میخوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم میخوام شبا عکسه تو رو تو خواب گلها ببینم امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم امشب میخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم اگر نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم میخوام تو رو قسم بدم به جون هرچی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم ( هنگامه ) حس می کنم که کودک چشمانم آن شب میان کوچه ی تو گم شد مثل تمام حادثه هایی که احساس من عروسک مردم شد احساس من کبوتر بی بالم در بند بند دام تو پر پر زد بیچاره تشنه بود ولی انگار سرگرم با بهانه ی گندم شد امشب تمام ساحل من خیس است بعد از هجوم وحشی چشمانت وقتی خلیج ساکت چشم من با چشمهات گرم تلاطم شد یک آه سرد یک نفس مجروح زیر بم طنین صدایت هست چیزی به اسم درد که از آن شب حسم به تو شبیه ترحم شد آن شب چه داغ بود نفهمیدم در کوچه های عشق تو رقصیدم با رفتنت ستون دلم لرزید حسم دوباره غرق توهم شد حالا هزار سال گذشته من دنبال بی کسی خودم هستم دنبال کودکی که شبی ناگاه در کوچه های خاطره ات گم شد عشق نمي پرسه تو کي هستي؟عشق فقط ميگه: تو مال مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم تا حالا به کفشاتون نگاه کردین دو عاشق دو همراه که بدون هم جایی نمیرن باهم خاکی میشن بدون هم زیر بارون نمی رن کاش آدما از کفشها یاد بگیرن سكوت صداي گامهايم را باز پس مي دهد با شب خلوت به خانه مي روم گله اي كوچك از سگها بر لاشه ي سياه خيابان مي دوند خلوت شب آنها را دنبال مي كند و سكوت نجواي گامهاشان را مي شويد من او را به جاي همه بر مي گزينم و او مي داند كه من راست مي گويم او همه را به جاي من بر مي گزيند و من مي دانم كه همه دروغ مي گويند چه مي ترسد از راستي و دوست داشته شدن ، سنگدل بر گزيننده ي دروغها صداي گامهاي سكوت را مي شنوم خلوتها از با همي سگها به دروغ و درندگي بهترند سكوت گريه كرد ديشب سكوت به خانه ام آمد سكوت سرزنشم داد و سكوت ساكت ماند سرانجام چشمانم را اشك پر كرده است (اخوان ثالث )
دیگه تماشا نداره دیدن حال و روز من ! کاش بودي کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز و پر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بی تو هرگز زندگی زیبا نبود !! وقت رفتن هديه اي دادم به تو حرف دل يا تحفه اي دادم به تو تا که هر وقت ديده ات بر آن فتاد گفته هاي گفته ام آيد به ياد ياد آن شبها که تا صبح سحر دوخته بودم ديدگانم را به در تا بگويم يا که باز آ از سفر يا بمان يا نيز مرا با خود ببر ياد شبهايي که با اندوه و آه چهره ات آيد به يادم گاه گاه هديه ام آن قلب و احساس من است هديه ات آهنگ تب دار من است اين روزا كه ميگذرد احساس مي كنم

يكي از جاده هاي پر و پيچ و خم و مه آلود
زندگي منو به سوي خود مي خواند.....
براي پيدا كردنش همه جا را مي گردم
از هر پنجره بازي به اميد اينكه اورا ببينم
سرك مي كشم ولي نيست......
روزها منتظر يه قاصدك تا خبري برايم بياورد
ولي قاصدكها هم نشوني منو را گم كرده اند......
شبها آسمون را نگاه مي كنم تا شايد بتوانم نشونيشو
از ستاره ها بگيرم ولي ستاره ها هم يادشون
رفته نيم نگاهي به زمين بندازن تا نگاه يه منتظر
را ببينند.....
من كه حرفي ندارم همه ي دلتنگيها و بي كسي ها
براي من ولي ازت ميخوام اوني كه دوست ندارم
هيچ وقت غمشو ببينم بخنده و شاد باشه.
اونو تنهاش نذار و هميشه باهاش باش .
فقط اي كاش بهم مي گفتي تا كي چشمهاي
براي پيدا كردنش همه جا را مي گردم
از هر پنجره بازي به اميد اينكه اورا ببينم
سرك مي كشم ولي نيست......
روزها منتظر يه قاصدك تا خبري برايم بياورد
ولي قاصدكها هم نشاني من را گم كرده اند......
شبها آسمان را نگاه مي كنم تا شايد بتوانم نشونيشو
از ستاره ها بگيرم ولي ستاره ها هم يادشون
رفته نيم نگاهي به زمين بندازن تا نگاه يه منتظر
را ببينند.....
من كه حرفي ندارم همه ي دلتنگيها و بي كسي ها
براي من ولي ازت ميخوام اوني كه دوست ندارم
هيچ وقت غمشو ببينم بخنده و شاد باشه.
اونو تنهاش نذار و هميشه باهاش باش .
فقط اي كاش بهم مي گفتي تا كي چشمهاي
| Design By : Night Skin |






